الملا فتح الله الكاشاني

311

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( ذَرْنا ) * بگذار ما را و بجنگ مفرما * ( نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ ) * تا باشيم با نشستگان در خانها يعنى با اولوا الاعذار از زنان و كودكان و بيماران * ( رَضُوا ) * خورسند و راضى گشتند * ( بِأَنْ يَكُونُوا ) * به آنكه باشند * ( مَعَ الْخَوالِفِ ) * با زنان باز پس مانده و آن جمع خالفه است و گويند كه خالفه بمعنى آن كسيست كه خيرى در او نباشد * ( وَطُبِعَ ) * و مهر نهاده شده است * ( عَلى قُلُوبِهِمْ ) * بر دلهاى ايشان از نفاق يعنى نشانى در آن پيدا كرده تا فرشتگان بآنعلامت علم بنفاق ايشان پيدا كنند و بر ايشان لعنت كنند و براى ايشان استغفار نكنند و يا مراد آنست كه ايشان چون نظر و انديشه نميكنند و با وجود ظهور آيات داله بر حقيت اسلام قبول ايمان نميكنند بجهة فرط عناد و جحود پس گوييا كه حقتعالى مهر بر دل ايشان نهاده و باقى وجوه معنى طبع و ختم در اول سورة البقره گذشته * ( فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ) * پس ايشان فهم نميكنند آن چيزى را كه در جهاد است از امور سعادت و آن را كه در تخلف است از آثار شقاوت بعد از آن مدح حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و اهل ايمان مىكند بقوله * ( لكِنِ الرَّسُولُ ) * ليكن رسول خدا * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا ) * و آنان كه ايمان آورده‌اند * ( مَعَه ) * با او يعنى در خدمت او * ( جاهَدُوا ) * جهاد كردند * ( بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ) * بمالها و نفسهاى خود * ( وَأُولئِكَ ) * و آن گروه * ( لَهُمُ الْخَيْراتُ ) * مر ايشان را است نكوئيهاى هر دو سرا كه آن نصرت و غنيمت است در دنيا و بهشت و كرامت در عقبى و گويند مراد بخيرات حور العيناند لقوله تعالى فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ پس در بيان خيرات اخرويه مىفرمايد كه * ( وَأُولئِكَ ) * آن گروه * ( هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ايشانند فيروز يافتگان و به مقصود رسيدگان * ( أَعَدَّ اللَّه لَهُمْ ) * آماده ساخته است خدا براى ايشان * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي ) * بوستانهايى كه ميرود * ( مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * از زير مساكن يا اشجار آن جويها * ( خالِدِينَ فِيها ) * در حالتى كه جاويد باشندگاناند در آن * ( ذلِكَ ) * آنست رستگارى * ( الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) * بزرگ و فيروزى تمام و بعد از آن بيان حال اعراب مىكند در اعتذار براى تخلف بقوله * ( وَجاءَ الْمُعَذِّرُونَ ) * و آمدند در وقت توجه بغزوهء تبوك عذر گويندگان * ( مِنَ الأَعْرابِ ) * از باديه نشينان يعنى اسد و غطفان از قلة مال و كثرت عيال يا رهط عامل بن طفيل كه اعتذار كردند به آنكه اگر ما بغزا بيائيم بنى طى اهالى و مواشى ما را غارت ميكنند و اين عذرها ميگفتند * ( لِيُؤْذَنَ لَهُمْ ) * تا دستورى داده شوند در تخلف بدانكه معذر يا ماخوذ است از غدر